|
سکوتت صدای عشق
|
چند روزیست ،
به بوسه فکر میکنم.
تا شاید خواب تو را ببینم.
غافلم.
سیاهی ما ،
با این چیزها نمی رود.
نرسیدن
عضوی از من است.
منتظر که نباشی
زودتر غرق می شوی.
آسمان تیره امروز
دل من است.
و صدای این کلاغ زشت
تپش هایش.
کاشکی زودتر خفه شود.
تصمیم گرفته ام بمیرم.
اتاق تنهاییم
شعری شد
بی در
بی دیوار.
حرفهایش سکوتی با لکنت.
من از مردانیم
که مرگ میزایند.
عشقمان جنین ناقصی بود
شب اسیر زاییدمش.
بالای خانه ای در جنوب
مرد.
از درختان تیره
واژه ای برای بیان تیره بختی
جدی نمی گیرند
اما عادت چشمان سردم
استمرار لحظه های دوست داشتن را
بلدتر است.
خون.
سکولاریسم.
آزادی.
شعر نمی گویم دیگر.
فاصله میان ما با این چیز ها پر نمی شود.
شاید فقط گاهی،
بنویسم از تنهاییم.
زیر سایه طنابی گره خورده
نت نویسی میان خطوط حامل.
شاید فریادی
شاید.
زیر سایه طنابی گره خورده
نت نویسی میان خطوط حامل.
شاید فریادی
شاید.
تابوت سياه ،
مردم سياه ،
خاك سپاري پرواز.
نقاشيهايم
گم شد،
ميان طناب دار.
گالري سكوت.
هر نفر،
تابلوي سركوب.
زاده التهابم.
سرنوشت مسابقه آغاز نبود.
عالیجناب بچه ها را خورد.
من خواب دیده ام
دزدیده اند لحظه ها
تو را از من.
چشمانت را که باز میکنی
من
تمام شده ام.
کاش مینوشتم قصه خط فاصله را ...
کاش!
خیزش مردم بسیار دلپذیر است.
اما ادامه آن باید به چه شیوه باشد؟
رهبر این جنبش کیست؟
و آینده این حرکت به کجا خواهد کشید؟
از خود آغاز کنیم...
امروز هم آسمان
شبیه نبودنت
زرد رنگست .
ساده بگویم
دلم برایت تنگست .
نگاهم مثل نبودنت خاکستری و
شعرهایم از بوی تو خالی.
با سنگ مهتاب را شکستم.
در سایه سقوط کرد و مرد و...
آغاز جدایی.
عین
شین
قاف
و من تو را به نام غریزه خواندم.
و همانا عشق را برای تو فرستادم.
با قاصدکی سبز.
به رنگ اشک.
چه کسی می داند
من چه تنها هستم.
پشت دیوار اتاقم هر شب
بازی نور تو و رقص صداست.
چه کسی می داند
خیسی چشم من
از دوری هاست.
"ندا"ی تو
باز خواهد کرد پنجره ها را.
امواج خروشان را،
سنگی سد نیست.
لب بسته
سینه غرقه به خون.
سوگ تو،
جشن سقوط شب.
مصیبتی که به ملت ایران وارد شده است،
ننگیست بر پیشانی وطن فروشانی
که چهره پشت نقاب آنان بر ایرانیان پوشیده نیست.
درود...
در چند روزاخیر که تو خیابون های تهران رفت و آمد کردم چیزهایی از جوانان وطن دیدم
که دل آدم رو به درد میاره.
تبلیغات کورکورانه و بدون اندیشه از کاندیداهای ریاست جمهوری.
اندیشه همه قابل احترامه اما اگر واقعا اندیشه ای وجود داشته باشه
نه اینکه صرفا برای تخلیه انرژی دست به کاری بزنیم که سرنوشت یک ملت رو تحت تاثیر قرار میده.
واقعا از رفتار سطحی جوان ها متاثر شدم.
از ماست که بر ماست.
وقتی دل مرا درون بطری کنار ساحل
پیدا کردی ،
لانه کرم ها شده بود.
چند ماهی دیر آمده ای.
زیر سایه طنابی گره خورده
نت نویسی میان خطوط حامل.
شاید فریادی
شاید.
ناگزیرم به مرگی
مولود عشقت.
ربود نفسهایم را از میان لبهایمان
نا هم صداییت.
اشک های ارزشمند مرا
لایقی نیست
تو ای پروانه بی پر
چه بیگانه شدی با عشق
نه عشقی مانده
نه رویایی.
از آن شب
که تنهاییمان
فانوس بندر بود.
بمان برایم
میخواهم امشب
مست شوم با نگاهت.