تبليغاتX
سایه های خاکستری
سکوتت صدای عشق
 

 

چند روزیست ،

به بوسه فکر میکنم.

تا شاید خواب تو را ببینم.

غافلم.

سیاهی ما ،

با این چیزها نمی رود.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/19ساعت 19:23  توسط شروین  | 

 

 

نرسیدن

عضوی از من است.

منتظر که نباشی

زودتر غرق می شوی.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/08ساعت 18:20  توسط شروین  | 

 

آسمان تیره امروز

دل من است.

و صدای این کلاغ زشت

تپش هایش.

کاشکی زودتر خفه شود.

 تصمیم گرفته ام بمیرم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/06ساعت 13:49  توسط شروین  | 

 

 

اتاق تنهاییم

شعری شد

بی در

بی دیوار.

حرفهایش سکوتی با لکنت.

من از مردانیم

که مرگ میزایند.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/29ساعت 22:2  توسط شروین  | 

 

 

عشقمان جنین ناقصی بود

شب اسیر زاییدمش.

بالای خانه ای در جنوب

مرد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/23ساعت 17:20  توسط شروین  | 

 

 

از درختان تیره

واژه ای برای بیان تیره بختی

جدی نمی گیرند

اما عادت چشمان سردم

استمرار لحظه های دوست داشتن را

بلدتر است.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/14ساعت 21:47  توسط شروین  | 

 

تارنمای زیر متعلق به روزنانه امرداد است که توسط زرتشتیان ایران چاپ می شود:

 

http://www.amordad.net/

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/11ساعت 17:46  توسط شروین  | 

 

 

خون.

سکولاریسم.

آزادی.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/06ساعت 0:17  توسط شروین  | 

 

 

شعر نمی گویم دیگر.

فاصله میان ما با این چیز ها پر نمی شود.

شاید فقط گاهی،

بنویسم از تنهاییم.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/11ساعت 10:50  توسط شروین  | 

 

 

زیر سایه طنابی گره خورده

نت نویسی میان خطوط حامل.

شاید فریادی

شاید.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/10ساعت 17:1  توسط شروین  | 

 

 

زیر سایه طنابی گره خورده

نت نویسی میان خطوط حامل.

شاید فریادی

شاید.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/10ساعت 17:0  توسط شروین  | 

 

 

تابوت سياه  ،

مردم سياه  ،

خاك سپاري پرواز.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/08ساعت 13:26  توسط شروین  | 

 

 

نقاشيهايم

گم شد،

 ميان طناب دار.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/06ساعت 10:32  توسط شروین  | 

 

 

گالري سكوت.

هر نفر،

تابلوي سركوب.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/05ساعت 22:31  توسط شروین  | 

 

 

 

زاده التهابم.

سرنوشت مسابقه آغاز نبود.

عالیجناب بچه ها را خورد.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/03ساعت 23:35  توسط شروین  | 

 

 

من خواب دیده ام

دزدیده اند لحظه ها

تو را از من.

چشمانت را که باز میکنی

من

تمام شده ام.

کاش مینوشتم قصه خط فاصله را ...

کاش!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06ساعت 19:18  توسط شروین  | 

 

 

خیزش مردم بسیار دلپذیر است.

اما ادامه آن باید به چه شیوه باشد؟

 رهبر این جنبش کیست؟

و آینده این حرکت به کجا خواهد کشید؟

از خود آغاز کنیم...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 0:54  توسط شروین  | 

 

 

امروز هم آسمان

شبیه نبودنت

زرد رنگست .

ساده بگویم

دلم برایت تنگست .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/02ساعت 21:48  توسط شروین  | 

 

 

نگاهم مثل نبودنت خاکستری و

شعرهایم از بوی تو خالی.

با سنگ مهتاب را شکستم.

در سایه سقوط کرد و مرد و...

آغاز جدایی.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/01ساعت 12:9  توسط شروین  | 

 

 

عین

شین

قاف

و من تو را به نام غریزه خواندم.

و همانا عشق را برای تو فرستادم.

با قاصدکی سبز.

به رنگ اشک.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/11ساعت 11:30  توسط شروین  | 

 

 

چه کسی می داند

من چه تنها هستم.

پشت دیوار اتاقم هر شب

بازی نور تو و رقص صداست.

چه کسی می داند

خیسی چشم من

از دوری هاست.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/10ساعت 23:58  توسط شروین  | 

 

 

"ندا"ی تو

باز خواهد کرد پنجره ها را.

 امواج خروشان را،

 سنگی سد نیست.

 

 لب بسته

 سینه غرقه به خون.

 سوگ تو،

 جشن سقوط شب.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/03ساعت 18:55  توسط شروین  | 

 

 

مصیبتی که به ملت ایران وارد شده است،

ننگیست بر پیشانی وطن فروشانی

که چهره پشت نقاب آنان بر ایرانیان پوشیده نیست.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/02ساعت 22:9  توسط شروین  | 

 

درود...

در چند روزاخیر که تو خیابون های تهران رفت و آمد کردم چیزهایی از جوانان وطن دیدم

که دل آدم رو به درد میاره.

تبلیغات کورکورانه و بدون اندیشه از کاندیداهای ریاست جمهوری.

اندیشه همه قابل احترامه اما اگر واقعا اندیشه ای وجود داشته باشه

نه اینکه صرفا برای تخلیه انرژی دست به کاری بزنیم که سرنوشت یک ملت رو تحت تاثیر قرار میده.

واقعا از رفتار سطحی جوان ها متاثر شدم.

از ماست که بر ماست.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/09ساعت 22:18  توسط شروین  | 

 

 

وقتی دل مرا درون بطری کنار ساحل

پیدا کردی ،

لانه کرم ها شده بود.

چند ماهی دیر آمده ای.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/08ساعت 0:26  توسط شروین  | 

 

 

زیر سایه طنابی گره خورده

نت نویسی میان خطوط حامل.

شاید فریادی

شاید.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/02ساعت 14:10  توسط شروین  | 

 

 

ناگزیرم به مرگی

مولود عشقت.

ربود نفسهایم را از میان لبهایمان

نا هم صداییت.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/01ساعت 11:29  توسط شروین  | 

 

 

اشک های ارزشمند مرا

لایقی نیست

تو ای پروانه بی پر

چه بیگانه شدی با عشق

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/17ساعت 22:56  توسط شروین  | 

 

 

نه عشقی مانده

نه رویایی.

از آن شب

که تنهاییمان

فانوس بندر بود.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/17ساعت 11:34  توسط شروین  | 

 

 

بمان برایم  

میخواهم امشب  

مست شوم با نگاهت.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/16ساعت 12:18  توسط شروین  |